قهرمان ميرزا عين السلطنه

1389

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مسجد و بازار كاشان سوار شده به‌سمت شهر آمديم . مسجد شاه را تماشا كرديم . جاى باصفائى است . در آن سفر هم ديده بودم . باغچه و درخت و سبزه دارد بر خلاف مسجد شاه طهران و قزوين . از آنجا به بازار . لالى پيدا شد سنگ‌بازى خوبى مىكرد ، بىمزه نبود . انعامى داديم . جلوى ما افتاد گداها را پس‌وپيش مىكرد ، بىتماشا نبود . بازار مسگرها رفتيم . خيلى خوب بازارى است . طاقهاى بلند دارد ، دكاكين خوب و خيلى طولانى . از صداى چكش گوشها را صدمه مىرسيد . شهر بزرگى است . افسوس كه خيلى مخروبه شده و [ از ] كارخانه‌جات شعربافى آن‌كه در سابق چهار هزار دستگاه بوده اكنون پنجاه و شصت باقى است و شكست بزرگى به تجارت آنجا رسيده . ساير بازارهايش تنگ و همه‌چيز درهم . كاروانسراهاى بسيار دارد . كوچه‌ها سنگ‌فرش است خيلى بد كه مال به صعوبت تمام مىگذرد . حمام رفتيم بزرگ بود ، اما كثيف و كم‌آب . فتح الممالك به اصرار خودش نيشترى روى دمل زده خون آمد . معلوم شد هنوز نپخته . دردش آمده بود گريه مىكرد . بيرون آمديم مىگفت وقتى كه نيشتر نزده بودم دستم به دماغم مىرسيد . حالا به دهانم نمىرسد . خيلى از اين فرمايش خنده كرديم . بيرون آمده سيد و گداى بسيار جلوى حمام را گرفته بود . صلواة مىفرستادند . گفتيم تحويلدار عقب است از او بگيريد و فرار كرديم . دور فتح الممالك و رفيع السلطان را گرفتند . ما گذشتيم . به كاروانسرائى رفته داخل حجره شده دستمال و شال خواستيم . انواع و اقسام آنها را آورد كه هريك در مقام خود توصيف و تعريفى داشت . يك شال ، يك روميز ، ده دستمال خريده بيرون آمديم . در مسجد نماز كرده گداها جمع شدند . از قم بيشتر اين‌جا گدا دارد . هرطور بود نجات يافته يك ساعت از شب رفته به فين رسيديم . چند عدد دستمال براى آقا و ساير خانمها اندرون فرستاديم . فتح الممالك ناله و گريه مىكرد . جناب شيخ آمده صحبت تمام از يهوديهاى امروز بود . سهام السلطنهء عرب چهارشنبه 25 شوال - امروز آقا در شهر مهمان آقا ميرزا فخر الدين بودند . درشكه نشستيم . كوچه‌هاى فين و شهر براى عبور سخت بود . آقا خانه‌اى تازه ساخته . اطاق كوچك جمعيت زياد . سهام السلطنهء عرب آنجا بود . خيلى تلخ و بىمزه است . در شهر كاشان خانه و عيال دارد . ناهار را خيلى دير و بسيار بد دادند . آقا زود برخاستند . كاغذجات زيادى از طهران رسيده بود .